حدودلغتنامه دهخداحدود. [ ح ُ ] (ع اِ) ج ِ حَدّ. نواحی . اطراف . حوالی : مشرق او چگل و جنوب او حدود خلخ است و مغرب وی حدود تخس است . (حدود العالم ). بازگردانیدند بدان شرط که هر ق
هدودلغتنامه دهخداهدود. [ هََ ] (ع ص ، اِ) زمین نرم . (منتهی الارب ). ارض السهلة. (اقرب الموارد). || پشته ٔ شاقه . (منتهی الارب )(اقرب الموارد). || زمین نشیب . (منتهی الارب ). اک
حُدُودُفرهنگ واژگان قرآنحدها - مرزها(کلمه حد به معناي ديوار و حائل بين دو چيز است در اصل به معناي منع است )