هدففرهنگ مترادف و متضاد۱. آماج، تیرخور، نشان، نشانه ۲. غایت، غرض، قصد، مقصد، مقصود، منظور ۳. آرمان، مرام، منوی، نصبالعین
هدفدیکشنری فارسی به انگلیسیaim, butt, design, destination, end, goal, intent, object, objective, purpose, target, tendency, Mark
هدفلغتنامه دهخداهدف . [ هََ ] (ع مص ) درآمدن در هدفة. (منتهی الارب ). دخول . (اقرب الموارد). || به پنجاه نزدیک گردیدن . || کسل مند گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || سس
هدفلغتنامه دهخداهدف . [ هََ دَ ] (ع اِ) هر چیز بلند و برافراشته از بنا و ریگ توده و کوه و پشته و مانند آن . || مرد بزرگ جثه . || نشانه ٔ تیر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) : خی
چارَک شناورship's quarter, quarter 2واژههای مصوب فرهنگستانحدِّفاصل پاشنه تا ورگه در هریک از دو سوی میانخط (centre line)
رژیم مایع کاملfull liquid dietواژههای مصوب فرهنگستانرژیمی حدِّفاصل رژیم مایع صافشده و رژیم معمولی که معمولاً پس از عمل جراحی بهمنظور آماده شدن دستگاه گوارش برای فعالیت طبیعی تجویز میشود
خطر راهکنارroadside hazardواژههای مصوب فرهنگستانشیء یا عارضهای در حدفاصل کنارة خط عبور و مرز حریم راه یا داخل میانگاه که ممکن است باعث آسیب دیدن سرنشینان خودرو در هنگام برخورد خودرو منحرفشده با آن شود