25 فرهنگ

11136 مدخل


حد

had[d]

۱. اندازه؛ مقدار.
۲. کرانه؛ مرز.
۳. (اسم) [جمع: حُدُود] حائل و حاجز میان دو چیز.
۴. کناره و انتهای چیزی.
۵. (فقه) عقوبت و مجازات شرعی برای گناهکار و مجرم، مانندِ تازیانه زدن شراب‌خوار.
۶. [قدیمی] تمیز دادن چیزی از چیزی.
۷. [قدیمی] پدید کردن کنارۀ چیزی.
۸. [قدیمی] برای زمینی حد و مرز قرار دادن.
۹. [قدیمی] تیزی؛ برندگی.
۱۰. [قدیمی] تیزی شراب.

اندازه، کران، مرز

۱. کرانه، مرز، کنار
۲. نهایت، انتها
۳. اندازه، مقدار، مقیاس، میزان، نصاب
۴. درجه، رتبه، مقام، منزلت
۵. شمار
۶. سامان، اقلیم، سرزمین، زمین
۷. زمین
۸. تعزیر، مجازات
۹. معرف
۱۰. تعریف
۱۱. تیزی، برندگی
۱۲. طرف، اصطلاح، لفظ، واژه، کلام

border, bound, boundary, compass, confines, demarcation, demarkation, edge, end, extent, limit, limitation, normal, pale, periphery, pitch, radius, stint, terminal, terminus, tether, frontier