حجیتلغتنامه دهخداحجیت . [ ح ُج ْ جی ی َ ] (ع مص جعلی ،اِ مص ) حجت بودن . حجیت خبر واحد بحثی است از اصول فقه . رجوع به خبر واحد شود. حجیت اجماع بحثی است از اصول فقه و رجوع به اجم
صدرالدینلغتنامه دهخداصدرالدین . [ ص َ رُدْ دی ] (اِخ ) محمدبن سیدصالح بن سیدمحمدبن سیدزین العابدین موسوی عاملی . وی در قلعه ٔ قشیب قرب معمرک از قرای جبل عامل شام متولد شد و بسن چهار
ابوالقاسملغتنامه دهخداابوالقاسم . [اَ بُل ْ س ِ ] (اِخ ) (حاج میرزا...) ابن محمدعلی طهرانی . از جمله ٔ فقها و از اجله ٔ علمای دارالخلافه است .حاج هادی جد وی در زمره ٔ تجار و از شمار
ترجیحلغتنامه دهخداترجیح . [ ت َ ] (ع مص ) افزونی دادن . (تاج المصادر بیهقی ). افزونی نهادن . (مصادر زوزنی ) (دهار) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (آنندراج ). دادن کسی را راجح و ما
تحققیلغتنامه دهخداتحققی . [ت َ ح َق ْ ق ُ ] (ص نسبی ) (فلسفه ٔ...) فلسفه ای مبتنی بر امور ثابته . در لسان فلسفه اصطلاح تحققی در دو معنی عام و خاص اطلاق میشود:1 - معنی عام . معنی
استصحابلغتنامه دهخدااستصحاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) خواندن بصحبت و معاشرت . (منتهی الارب ). بصحبت و معاشرت خواندن کسی را. صحبت کردن . (تاج المصادر بیهقی ). صحبت کسی خواستن . (زوزنی ).