حجریهلغتنامه دهخداحجریه . [ ح َ ج َ ری ی َ ] (ع ص نسبی ) تأنیث حجری . || سنگی . سنگ شده . || (اِ) مخلوطی ازآهک ، شن و ریگ که برای فرش کردن کف بام و مانند آن بکار برند و آن پس از
حجریهلغتنامه دهخداحجریه . [ ح ُ ج َ ری ْ ی َ ] (اِخ ) نام دسته ای ازقراولان خاصه ٔ دولت عباسی در عهدالراضی باﷲ است . در این زمان دو دسته از قراولان خاصه بنام حجریة و ساجیةدائماً
حجریةلغتنامه دهخداحجریة. (اِخ ) قضائی در سنجاق تعز از ولایت یمن در جنوب تعز که از طرف غرب محدود است به تعز و از شمال به عدین واب و از شرق بقضای قعطبة و از جنوب به عدن و اراضی غیر
حجریةلغتنامه دهخداحجریة. [ ح َ ج َ ری ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص )، چگونگی حجر. صلابت . سختی مانند سنگ . (ناظم الاطباء).
حجرهفرهنگ مترادف و متضاد۱. دکان، دکه، غرفه، مغازه، تجارتخانه ۲. کلبه، اتاق، خانه ۳. اتاق طلبه ۴. دکان تاجر
حجریةلغتنامه دهخداحجریة. (اِخ ) قضائی در سنجاق تعز از ولایت یمن در جنوب تعز که از طرف غرب محدود است به تعز و از شمال به عدین واب و از شرق بقضای قعطبة و از جنوب به عدن و اراضی غیر
حجریةلغتنامه دهخداحجریة. [ ح َ ج َ ری ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص )، چگونگی حجر. صلابت . سختی مانند سنگ . (ناظم الاطباء).
حجریلغتنامه دهخداحجری . [ ح ُ ج َ ] (ص نسبی ) نسبت به حجریة، دسته ای از قراولان دربار عباسی . رجوع به اخبارالراضی (اوراق صولی ص 82) و نیز رجوع به حجریه شود.
حجریلغتنامه دهخداحجری . [ ح َ ج َ ] (اِخ ) ابوالفتح تتج ، برادر ابوالفوارس سخرباس . از سرداران حجریة قراولان دربار عباسی است . رجوع به اخبارالراضی از اوراق صولی ص 82 شود.
دائمةالمطلقةلغتنامه دهخدادائمةالمطلقة. [ ءِ م َ تُل ْ م ُ ل َ ق َ ] (ع ترکیب اضافی ) در اصطلاح منطق قضیه ای موجهه که در آن حکم شود به دوام نسبت ثبوتیه یا سلبیه مادامی که ذات موضوع موجود