حجرالحدیدلغتنامه دهخداحجرالحدید. [ ح َ ج َ رُل ْ ح َ] (ع اِ مرکب ) حجرالهنود و الحدید المغناطیس . (تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ). رجوع به حجر المغناطیس شود.
حجرالصدیدلغتنامه دهخداحجرالصدید. [ ح َ ج َ رُص ْ ص َ ] (ع اِ مرکب ) خماهان . (داود ضریرانطاکی ). و ظاهراً این صورت مصحف حجرالحدید باشد.
حجرالحمیلغتنامه دهخداحجرالحمی . [ ح َ ج َ رُل ْ ح ُم ْ ما ] (ع اِ مرکب ) صاحب نخبةالدهر گوید: و یسمی حجرالصرف و یزعم بعض المتکلمین انه زنجفرمعدنی لشبهه به فی اللون و الکون و الرزانة
حجرالدیکلغتنامه دهخداحجرالدیک . [ ح َ ج َ رُدْ دی ] (ع اِ مرکب ) سنگ خروسان . حجرالدجاج . سنگی است بقدر باقلی و از آن کوچکتر. سفید مایل به تیرگی و در شکم خروس متکون شود. در دوم گرم
حجرالحیةلغتنامه دهخداحجرالحیة. [ ح َ ج َ رُل ْ ح َی ْ ی َ ] (ع اِ مرکب ) سنگ پادزهر. حجر بادزهر . بفارسی مهره ٔ مار گویند و آن در قسمی از مار بهم میرسد بقدر نصف فندقی مایل بدرازی و
حجرالصدیدلغتنامه دهخداحجرالصدید. [ ح َ ج َ رُص ْ ص َ ] (ع اِ مرکب ) خماهان . (داود ضریرانطاکی ). و ظاهراً این صورت مصحف حجرالحدید باشد.
حجرالمغناطیسلغتنامه دهخداحجرالمغناطیس . [ ح َ ج َ رُل ْ م ِ ] (ع اِ مرکب ) آهن ربا یا سنگ آهنکش . حجرالحدید. حجرالهنود. سنگ آهن رباست . و از انتهای عمان و حوالی بحر هند خیزد و بهترین او
حرملةلغتنامه دهخداحرملة. [ ح َ م َ ل َ ] (اِخ ) ابن کاهل الاسدی الکوفی . ظاهراً این همان کس است که بروز عاشورا تیر بر گلوگاه طفل شیرخواره ٔ حسین بن علی ، علی اصغر زد و آن کودک را
حجرالحمیلغتنامه دهخداحجرالحمی . [ ح َ ج َ رُل ْ ح ُم ْ ما ] (ع اِ مرکب ) صاحب نخبةالدهر گوید: و یسمی حجرالصرف و یزعم بعض المتکلمین انه زنجفرمعدنی لشبهه به فی اللون و الکون و الرزانة
حجرالدیکلغتنامه دهخداحجرالدیک . [ ح َ ج َ رُدْ دی ] (ع اِ مرکب ) سنگ خروسان . حجرالدجاج . سنگی است بقدر باقلی و از آن کوچکتر. سفید مایل به تیرگی و در شکم خروس متکون شود. در دوم گرم