حجابتلغتنامه دهخداحجابت . [ ح ِ ب َ ] (ع مص ) شغل حاجب . بوابی . خطه ٔ حاجب . مرتبتی از مراتب خدمتگزاران پادشاهی . پرده داری . سدانت . || دربانی . حجابت کعبه ؛ سدانت آن . قال افم
حجابفرهنگ مترادف و متضاد۱. برقع، پوشش، جلباب، چارقد، چارق، چاروق، روسری، رویبند، ستر، مقصوره، نقاب ۲. پرده، غشا ۳. حایل
حجبةلغتنامه دهخداحجبة. [ ح ِ ب َ ] (ع مص ) حاجبی و دربانی و حجابت . (آنندراج ). پرده داری . (ناظم الاطباء). حاجبی . || دربانی . بوابی . حدادی .
ذولبابلغتنامه دهخداذولباب . [ ل ُ ] (ع ص مرکب ) خداوند عقل : بی حجابت باید آن ای ذولباب مرگ را بگزین و بردر آن حجاب . مولوی .|| خداوند خالص یعنی خداوند عقل و خداوند فهم . (فرهنگ ل
استحجابلغتنامه دهخدااستحجاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) به دربانی گرفتن کسی را. حجابت از او خواستن . (منتهی الارب ).