حتروشلغتنامه دهخداحتروش . [ ح ُ ] (ع ص ) کم جثه ٔ کوتاه بالا. (منتهی الارب ) (نشوء اللغة ص 122). || کودک سبک روح که صاحب نشاط و چست و کم عقل باشد. یا کودک سخت و درشت و کم گوشت .
حترشلغتنامه دهخداحترش . [ ح ِ رِ ] (اِخ ) جدی جاهلی . بنوحترش . بطنی از بنی عقیل و ایشان را حتارشه هم گویند. (منتهی الارب ).
حروشت امتهالغتنامه دهخداحروشت امتها. [ ] (اِخ ) مکانی است در شمال فلسطین که بواسطه ٔ اشخاصی که از انواع مختلفه و طوایف متنوعه در آن سکونت می ورزیدند بدین اسم نامیده شد و سیسرانیز در آن
حترشلغتنامه دهخداحترش . [ ح ِ رِ ] (اِخ ) جدی جاهلی . بنوحترش . بطنی از بنی عقیل و ایشان را حتارشه هم گویند. (منتهی الارب ).
حروشت امتهالغتنامه دهخداحروشت امتها. [ ] (اِخ ) مکانی است در شمال فلسطین که بواسطه ٔ اشخاصی که از انواع مختلفه و طوایف متنوعه در آن سکونت می ورزیدند بدین اسم نامیده شد و سیسرانیز در آن
حوروشفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهزیبا؛ مانند حور: ◻︎ در چمن حوروشان انجمنی ساختهاند / چشم بد دور بهشتیچمنی ساختهاند (عرفی: ۲۹۴).