حب الحنکلاءلغتنامه دهخداحب الحنکلاء. [ ح َب ْ بُل ْ ؟ ] (ع اِ مرکب ) نقل خواجه . حب السمنة. رجوع به حب السمنة شود.
حب الفرفخلغتنامه دهخداحب الفرفخ .[ ح َب ْ بُل ْ ف َ ف َ ] (ع اِ مرکب ) تخم خرفه . و در نسخه ای از مهذب الاسماء می نویسد: حب الفرفخ ، تخم وشنک .
حب الخروعلغتنامه دهخداحب الخروع . [ ح َب ْ بُل ْ خ ِرْ وَ ] (ع اِ مرکب ) تخم بیدانجیر. کرچک . صاحب اختیارات بدیعی گوید: بپارسی تخم بیدانجیر خوانند و به شیرازی کنتو. در باب خاء در صفت
حب الباقلاءالمصریلغتنامه دهخداحب الباقلاءالمصری . [ ح َب ْ بُل ْ ق ِ ئِل ْ م ِ ری ی ] (ع اِ مرکب ) وزنی است معمول طبیبان و آن مقدار دوازده قیراط است . و خود باقلاء مصری یا باقلاء قبطی نمفه آ
حب شبیارلغتنامه دهخداحب شبیار. [ ح َب ْ ب ِ ش َب ْ ] (اِ مرکب ) معجونی است که سدر و دوار را نفع دهدو صرع و صداع را دفع کند. صفت آن : صبر سقوطری سه درم ، پوست حلیله ٔ زرد و گل سرخ و
بادیان رومیلغتنامه دهخدابادیان رومی . [ ن ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) دانه های بسیار معطر است ولی با دانه های رازیانه غالباً مخلوط میشود. دانه های رازیانه دارای هشت شیار و دانه های انی
کنگرلغتنامه دهخداکنگر. [ ک َ گ َ ] (اِ) رستنیی باشد معروف وآن بیشتر در کوهستان روید و کناره های برگ آن خارناک می باشد و آن را پزند و با ماست خورند. قوت باه دهد و عرق را خوشبوی ک
شورانیدنلغتنامه دهخداشورانیدن . [ دَ ] (مص )برآشوفتن . (یادداشت مؤلف ). شوراندن . تحریک کردن . برانگیختن . رجوع به شوراندن شود. || برهم زدن . بهم زدن . برگرداندن . زیر و رو کردن .
گاورسلغتنامه دهخداگاورس . [ وِ / وَ ] (اِ) معرب آن جاورس ، دانه ای شبیه به ارزن که بیشتر به کبوتران دهند. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). بطوری که از تقریر صاحب تحفة المؤمنین و غیره مع