حبیبیلغتنامه دهخداحبیبی . [ ح َ ] (اِخ ) اندلسی . محمدبن سلیمان بن احمدبن حبیب بن عبدالملک بن عمربن ولیدبن عبدالملک بن مروان حبیبی اندلسی . وی از رجال بلد خویش روایت دارد و در هم
حبیبیلغتنامه دهخداحبیبی . [ ح َ ] (اِخ ) مروزی . ابوبکر عبدالرحمان بن عبداﷲبن محمدبن حبیب بن حماد. وی از محمدبن ابراهیم ابوحمزه ٔ مروزی روایت دارد. و ابومحمد عبداﷲبن احمدبن حمویة
حبیبیلغتنامه دهخداحبیبی . [ ح َ ] (اِخ ) نام یکی دیگر از شاعران عثمانی و ازمردم آیدین است . و وی خطیب قصبه ٔ بارده بود. و اختلالی در عقل وی راه یافت و از آن پس ترک خطابه گفت و با
حبیبیلغتنامه دهخداحبیبی . [ ح َ ] (اِخ ) هبةاﷲبن محمدبن الحسن بن احمدبن طلحة. مکنی به ابوالقاسم . ابن ابی غالب حبیبی ، وی از خاندان محدثین بود. از پدر خویش و از ابوعبداﷲ حسین بن
حبیبیلغتنامه دهخداحبیبی . [ ح َ ] (اِخ )نام شاعری عثمانی است . وی اصلاً ایرانی و در دوره ٔ سلطان بایزیدخان ثانی به اسلامبول رفته و به زمان یاورسلطان سلیم خان وفات کرده است . او ع
حبيبدیکشنری عربی به فارسیعاشق , دوستدار , فاسق , خاطرخواه , معشوقه , دلبر , يار , دلدار , دلا رام , نوعي نان شيريني بشکل قلب