حبوتنلغتنامه دهخداحبوتن . [ ح َ ب َ ت َ / ح ِ ب َ ت َ ] (اِخ ) ابن قطاع گوید: وادیی است در یمامة. از قول عربی آورده اند : سقی رملة بالقاع بین حبوتن من الغیث مرزام العشی صدوق سقاه
حبتونلغتنامه دهخداحبتون . [ ح ِ ] (اِخ ) نام کوهی به موصل . کوهی است بنواحی موصل . ازهری آن را یاد کرده ، و آن لفظی غیر عربی است و ریشه ٔ عربی ندارد. (معجم البلدان ). در اوراق صو
حبوننلغتنامه دهخداحبونن . [ ح َ / ح ِ ب َ ن َ ب َ ن َ ] (اِخ ) حاجب الکتاب آن را بر وزن فعولل دانسته . ابن قطاع آن را لغتی از حبوتن شمرده است . اجدع بن سالم گوید : و لحقتهم بالجز
حبونیلغتنامه دهخداحبونی . [ ح َ نا ] (اخ ) نام جایی است که ابن یحیی سمهری درباره ٔ آن چنین سروده است : خلیلی لاتستعجلا و تبینابوادی حبونی هل لهن زوال و لاتیأسا من رحمةاﷲ و اسأل
حوتنلغتنامه دهخداحوتن . [ ت َ ] (اِخ ) ده مخروبه ای است از بخش اترک شهرستان گنبدقابوس . واقع در سه هزارگزی باختر کرند. در موقع اسکان ایلات چند خانواده از تراکمه ٔ آتابای در این
حبوننلغتنامه دهخداحبونن . [ ح َ / ح ِ ب َ ن َ ب َ ن َ ] (اِخ ) حاجب الکتاب آن را بر وزن فعولل دانسته . ابن قطاع آن را لغتی از حبوتن شمرده است . اجدع بن سالم گوید : و لحقتهم بالجز
حبتونلغتنامه دهخداحبتون . [ ح ِ ] (اِخ ) نام کوهی به موصل . کوهی است بنواحی موصل . ازهری آن را یاد کرده ، و آن لفظی غیر عربی است و ریشه ٔ عربی ندارد. (معجم البلدان ). در اوراق صو
حبونیلغتنامه دهخداحبونی . [ ح َ نا ] (اخ ) نام جایی است که ابن یحیی سمهری درباره ٔ آن چنین سروده است : خلیلی لاتستعجلا و تبینابوادی حبونی هل لهن زوال و لاتیأسا من رحمةاﷲ و اسأل
حوتنلغتنامه دهخداحوتن . [ ت َ ] (اِخ ) ده مخروبه ای است از بخش اترک شهرستان گنبدقابوس . واقع در سه هزارگزی باختر کرند. در موقع اسکان ایلات چند خانواده از تراکمه ٔ آتابای در این