حبلةلغتنامه دهخداحبلة. [ ح ُ ل َ ] (اِخ ) قریه ای از قرای عسقلان که حاتم بن سنان حبلی بدان منسوب است . (معجم البلدان ).
حبلةلغتنامه دهخداحبلة. [ ح ُ ل َ ] (ع اِ) انگور. تاک . درخت انگور. || بیخ انگور. || میوه ٔ درختان سلم و طلح و سیال که نوعی از درخت باخار است . بار عضاة. ج ، حُبل ، حُبَل . || ور
حبلةلغتنامه دهخداحبلة. [ ح ُ ل َ ] (اِخ ) قریه ای از قرای عسقلان که حاتم بن سنان حبلی بدان منسوب است . (معجم البلدان ).
حبله رودلغتنامه دهخداحبله رود. [ ح َ ل ِ ] (اِخ ) رودی است در ایالت طهران . سرچشمه ٔ آن فیروزکوه و قرای خوار را مشروب می کند و شعب آن موسوم به نمرود و دولی چای میباشد و چون از قریه