حبطلغتنامه دهخداحبط. [ ح َ ب َ ] (ع اِ) نشان زخم (یعنی ضرب ) یا تازیانه بر بدن . (منتهی الارب ). اثر جرح و مقرعه .
حبطلغتنامه دهخداحبط. [ ح َ ب َ] (ع مص ) آماسیدن پستان و غیر آن . (منتهی الارب ). برآماسیدن شکم . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). || تازه شدن جراحت . (منتهی الارب ). واسر شدن جرا
حبطلغتنامه دهخداحبط. [ ح َ ب ِ ] (ع ص ) بعیر حبط؛ شتر شکم آماسیده یا درد شکم گرفته از ناگواری گیاه یا خوردن حندقوق . (منتهی الارب ).
حبطلغتنامه دهخداحبط. [ ح َ ] (ع مص ) باطل شدن کار. (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (ترجمان جرجانی ). حبوط. باطل شدن و ناچیز شدن . حبط عمل ؛ باطل و ناچیز شدن آن .(غیاث اللغات ). ||
حبتکلغتنامه دهخداحبتک . [ ح َ ت َ ] (ع ص ) کم جثه ٔ غیرتناور.(منتهی الارب ). کم جثه ٔ ناتناور. حباتک . (آنندراج ).
حبتللغتنامه دهخداحبتل . [ ح َ ت َ ] (ع ص ) مرد کم گوشت وکم جثه ٔ غیر تناور. (منتهی الارب ). کم جثه ٔ ناتناور.
حبتریلغتنامه دهخداحبتری . [ ح َ ت َ ری ی ] (ص نسبی ) سمعانی گوید: هذه النسبة الی حبتر و هو بطن من حبتر ثم من خزاعة.
حبترلغتنامه دهخداحبتر. [ ح َ ت َ ] (اِخ ) ابن ضباب بن خشرم طهوی . مردی از بنوطهیة است . مذاکرات او با ذوالرمة شاعر عرب در الموشح مرزبانی چ 1343 هَ . ق . ص 180 و 181 یاد شده است
حبتکلغتنامه دهخداحبتک . [ ح َ ت َ ] (ع ص ) کم جثه ٔ غیرتناور.(منتهی الارب ). کم جثه ٔ ناتناور. حباتک . (آنندراج ).
حبتللغتنامه دهخداحبتل . [ ح َ ت َ ] (ع ص ) مرد کم گوشت وکم جثه ٔ غیر تناور. (منتهی الارب ). کم جثه ٔ ناتناور.
حبتریلغتنامه دهخداحبتری . [ ح َ ت َ ری ی ] (ص نسبی ) سمعانی گوید: هذه النسبة الی حبتر و هو بطن من حبتر ثم من خزاعة.
حبترلغتنامه دهخداحبتر. [ ح َ ت َ ] (اِخ ) ابن ضباب بن خشرم طهوی . مردی از بنوطهیة است . مذاکرات او با ذوالرمة شاعر عرب در الموشح مرزبانی چ 1343 هَ . ق . ص 180 و 181 یاد شده است