حبةالخضراءلغتنامه دهخداحبةالخضراء. [ ح َب ْ ب َ تُل ْ خ َ] (ع اِ مرکب ) بو کلک . بوی کلک . مشغلةالبطالین . ضرب . بن . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ون . ضرامة. حب البنة. حب البطم . وندانه .
تحلیل الحاق حبهdomain fusion analysisواژههای مصوب فرهنگستانجستوجو و آشکارسازی پروتئینهای بههموابسته ازلحاظ عملکردی با تجزیهوتحلیل توالیها برای یافتن الگوهای حبهها
الحاق حبهdomain fusionواژههای مصوب فرهنگستانتلفیق دو یا چند توالی ساختگی یا طبیعی نامرتبط در یک مولکول دِنای منفرد که حبههای پروتئین خاصی را رمزگذاری میکنند
طارکیسلغتنامه دهخداطارکیس . (اِ) علک البطم . آن را حبّة الخضراء نیز نامند. طارسیس . رجوع به طارسیس شود.
کسبورلغتنامه دهخداکسبور. [ ک َ ] (اِ) ثمره ٔ درخت بطم . حبة الخضراء. (بحر الجواهر). خنجک . بطم .(یادداشت مؤلف ). رجوع به حبة الخضراء و بطم شود.
شاه بنلغتنامه دهخداشاه بن . [ ب َ ] (اِمرکب ) میوه ای است ریز و بامغز که مردم آن را می خورند. قسم کوچک بن یعنی ، حبة الخضرا باشد. (مخزن الادویه در کلمه ٔ حبة الخضراء). رجوع به حبة
جعثنلغتنامه دهخداجعثن . [ ج ِ ث ِ ] (اِخ ) جوهری گوید: نام خواهر فرزدق شاعر است . (تاج العروس ). نام خواهر فرزدق . (منتهی الارب ) (عیون الاخبار) : اء جعثن قد لاقیت عمران شارباًع
بطملغتنامه دهخدابطم . [ ب ُ / ب ُ طُ ] (ع اِ) بن . بَنَه نام درخت سقز. (ناظم الاطباء). درخت بُن ْ (منتهی الارب ) (از آنندراج ). درختی است مانند پسته از حیث جنس با برگهای آویخته