حبالةلغتنامه دهخداحبالة. [ ح َ بال ْ ل َ ] (ع مص ) رفتن . و کل فعالّة مشددة جائز تخفیفها کحمارة القیظ و صبارة البرد الا الحبالة فانها لاتخفف . (منتهی الارب ).
حبالةلغتنامه دهخداحبالة. [ ح ِ ل َ ] (ع اِ) دام . احبول . احبولة. (منتهی الارب ). پای دام . (نصاب ) (دستوراللغة) (منتهی الارب ). دام صیاد. (منتهی الارب ). دام داهول . (محمودبن عم
هبالةلغتنامه دهخداهبالة. [ هََ ل َ ] (ع اِمص ) جستجوی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || طلب . (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). گفته میشود: ناله بهبالة. || فقدان عقل و تمیز. (ال
هبالةلغتنامه دهخداهبالة. [ هَُ ل َ ](اِخ ) نام جایی است . ذوالرمة گفته است : ابی فارس الحواء یوم هبالةاذا الخیل بالقتلی من القوم تعثر.و بعضی به فتح هاء ضبط کرده اند. ابوزیاد گوید
هبالةلغتنامه دهخداهبالة. [هََ ل َ ] (ع اِ) یکی از درخت هبال . (معجم متن اللغة)(اقرب الموارد) (المنجد). || (اِخ ) نام ناقه ای . (منتهی الارب ). نام ماده شتری . (ناظم الاطباء).
حبابةلغتنامه دهخداحبابة. [ ح َ ب َ ] (اِخ ) دخت عجلان . یکی از رواة است . احمدبن خلیل از ابوسلمه از حبابة حدیثی نقل کرده . حبابه از مادر خود ام حفص و او از صفیة از ام حکیم از پیغ
ارتباقلغتنامه دهخداارتباق .[ اِ ت ِ ] (ع مص ) بسته شدن گردن : ارتباق ظبی در حباله ؛ در دام بسته شدن گردن آهو. آهو و جز آن بدان برآویختن . (تاج المصادر بیهقی ). || در کاری افتادن .
دام داهوللغتنامه دهخدادام داهول . (اِ مرکب ) حباله . (مهذب الاسماء). دام داخول . دام داحول : الاحتبال ؛ بدام داهول صید کردن .(تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ). رجوع به داهول و داحو