حبابهلغتنامه دهخداحبابه . [ ح َ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان آسیاب بخش هندیجان شهرستان خرمشهر در چهل وپنجهزارگزی شمال خاوری هندیجان و یک هزارگزی جنوب راه اتومبیل رو بهبهان به خلف آ
حبابةلغتنامه دهخداحبابة. [ ح َ ب َ ] (اِخ ) دخت عجلان . یکی از رواة است . احمدبن خلیل از ابوسلمه از حبابة حدیثی نقل کرده . حبابه از مادر خود ام حفص و او از صفیة از ام حکیم از پیغ
حبابةلغتنامه دهخداحبابة. [ح َ ب َ ] (اِخ ) نام زنی که ابوسلمه ٔ بتوذکی از وی روایت کند. (منتهی الارب ).
حبابةلغتنامه دهخداحبابة. [ ح َ ب َ ] (اِخ ) دخت عجلان . یکی از رواة است . احمدبن خلیل از ابوسلمه از حبابة حدیثی نقل کرده . حبابه از مادر خود ام حفص و او از صفیة از ام حکیم از پیغ
حبابةلغتنامه دهخداحبابة. [ح َ ب َ ] (اِخ ) نام زنی که ابوسلمه ٔ بتوذکی از وی روایت کند. (منتهی الارب ).