حاکمیتلغتنامه دهخداحاکمیت .[ ک ِ می ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) حاکمی . عمل حاکم .- حق حاکمیت ملی ؛ حقی که سازمان ملل برای هر ملتی شناخته و پذیرفته است ، و به موجب آن باید ملتها بر
حاکمیتفرهنگ انتشارات معین(کِ یَّ) [ ع . ] (مص جع .) 1 - حاکم بودن ، مسلط بودن . 2 - اعمالی که دولت ها برای اعمال قدرت و حل مسایلی که به حفظ نظم عمومی وابسته است انجام دهند. ؛~ ِ ملی ح
حاکمیت تجمیعیpooled sovereigntyواژههای مصوب فرهنگستاناختیار قانونی که تعدادی از دولتها برای تصمیمگیری جمعی و سیاستگذاری عمومی به یک سازمان از میان خود واگذار میکنند
حاکمیت سیارmobile-governance, m-governanceواژههای مصوب فرهنگستاناستفاده از فنّاوری و خدمات ارتباطات سیار بهعنوان بستری برای بهبود کارایی و اثربخشی حاکمیت
حاکمیت مشترکcondominiumواژههای مصوب فرهنگستانادارۀ یک سرزمین یا واحد سیاسی به دست دو یا چند دولت بهطور مشترک
نظریۀ حاکمیت و مرجعگزینیGovernment & Binding Theoryواژههای مصوب فرهنگستاننظریهای در زبانشناسی زایشی که چامسکی آن را در سال 1981 معرفی کرد متـ . نظریۀ اصول و پارامترها principles & parameters theory