حاولغتنامه دهخداحاو. [ وِن ْ ] (ع ص ) (از «ح ی ی ») رجل حاو؛ مرد مارگیر. (منتهی الارب ). حَوّاء. حاوی . (منتهی الارب ).
هاولغتنامه دهخداهاو. (صوت ) کلمه ای است که در هنگام حمله بر دشمن استعمال میکنند. (ناظم الاطباء) (اشتنگاس ).
حاویلغتنامه دهخداحاوی . (ع ص ) حاو.نعت فاعلی از حی ّ و حوایة. فراگیرنده از هر سوی . محتوی . احاطه کننده . گرادگردگیرنده . از همه سو بر چیزی محیطشونده . محیط. || شامل . مشتمل . م