حانونلغتنامه دهخداحانون . (اِخ ) (صاحب نعمت ) سه تن در کتاب مقدس بدین نام بودند: اول شادشاه عمونیان است که پدر وی ناحاش با داود نیکویی کرد، بنابراین چون ناحاش را مرگ فرارسید و رخ
هانونلغتنامه دهخداهانون . [ نُن ْ ] (اِخ ) نام یک خاندان معروف از اهالی کارتاژ است و چند تن از افراد این خاندان در جنگ با رومیان ابراز لیاقت وکاردانی درخشانی کرده اند. (از قاموس
هانونلغتنامه دهخداهانون . [ نُن ْ ] (اِخ ) نام یکی از مشاهیر دریانوردان کارتاژ که تمام سواحل افریقا را سیاحت کرد و سیاحت نامه ای هم نوشت که به زبان یونانی ترجمه شده و فعلاً خلاصه
حاحونالغتنامه دهخداحاحونا. (اِخ ) نام یکی از پزشکان دوازده گانه ٔ یونانی است که آنان را چون بروج اثناعشر متصل بیکدیگر و سودمند میشمرده اند. (عیون الانباء ج 1 ص 34).
حافونلغتنامه دهخداحافون . [ حاف ْ فو ] (ع ص ، اِ) ج ِ حاف ّ، بمعنی گرداگردآینده چیزی را. رجوع به حافین شود.
حانانلغتنامه دهخداحانان . (اِخ ) (رحیم ) نه نفر به این اسم بودند: اول مردی معروف از بنیامینیان (اول تواریخ ایام 8:23)، دوم مردی از اولاد شاؤل (اول تواریخ ایام 8:38 و 9:44)، سوم
حانوتلغتنامه دهخداحانوت . (ع اِ) حانیة. حاناة. دکان می فروش . (منتهی الارب ). میخانه . خرابات . || دکان . (کشف اللغات ) (لطائف اللغات ) (دهار) (غیاث اللغات ) : گفت بد موقوف این ل
حاحونالغتنامه دهخداحاحونا. (اِخ ) نام یکی از پزشکان دوازده گانه ٔ یونانی است که آنان را چون بروج اثناعشر متصل بیکدیگر و سودمند میشمرده اند. (عیون الانباء ج 1 ص 34).
حافونلغتنامه دهخداحافون . [ حاف ْ فو ] (ع ص ، اِ) ج ِ حاف ّ، بمعنی گرداگردآینده چیزی را. رجوع به حافین شود.
حانانلغتنامه دهخداحانان . (اِخ ) (رحیم ) نه نفر به این اسم بودند: اول مردی معروف از بنیامینیان (اول تواریخ ایام 8:23)، دوم مردی از اولاد شاؤل (اول تواریخ ایام 8:38 و 9:44)، سوم
حانوتلغتنامه دهخداحانوت . (ع اِ) حانیة. حاناة. دکان می فروش . (منتهی الارب ). میخانه . خرابات . || دکان . (کشف اللغات ) (لطائف اللغات ) (دهار) (غیاث اللغات ) : گفت بد موقوف این ل