حامیفرهنگ مترادف و متضاد۱. پشتیوان، پشتیبان، طرفدار، کمک، مجیر، مددکار، معین، هوادار، هواخواه، یار، یاریگر، یاور ۲. پارتی ≠ مخالف ۳. منسوب به حام ۴. فرزندان حام
حامیدیکشنری فارسی به انگلیسیally, backer, behind, defense, patron, promoter, proponent, protector, support, supporter, supportive, tutelary, backing