حاموللغتنامه دهخداحامول . (اِخ ) (شفقت یافته ) پسر کوچک فارص بود (سفر پیدایش 46:12 و اول تواریخ ایام 2:5)، نسل او را حامولیان . گویند. (سفر اعداد 26:21) (قاموس کتاب مقدس ).
حامل رأس الغوللغتنامه دهخداحامل رأس الغول . [ م ِ ل ُ رَءْ سِل ْ ] (اِخ )نام دیگر صورت برساوش است . (جهان دانش ). برشاوش . حامل رأس الغول ، ای برنده ٔ سر غول که در بیابان مردم را گمراه
حَمُولَةًفرهنگ واژگان قرآنچارپايان بزرگسال( از اين جهت آنها را حموله ميخوانند که طاقت برداشتن حمل بار را دارند )
حاملفرهنگ مترادف و متضاد۱. آورنده ≠ فرستنده، گیرنده ۲. برنده، حملکننده ≠ گیرنده ۳. باردار، آبستن ≠ نازا، سترون، عقیم ۴. بردار ۵. دربردارنده، حاوی ۶. پنج خط افقیموازی در نتنویسی
حمونلغتنامه دهخداحمون . [ ؟م ْ مو ] (اِخ ) (بمعنی چشمه های آب گرم ) مکانی است که در حدود بنی اشیر و در نزدیکی صیدون واقع میباشد . (یوشع 19 :28). و بگمان بعضی همان عین حامول میبا
سسفرهنگ انتشارات معین(س ) (اِ.) گیاهی است از تیرة پیچکیان که جزو نباتات عالیة طفیلی است و چون بیشتر به گیاه شبدر حمله می کند آن را پیچ شبدر نیز گویند. سس به وسیلة مکینه هایی مواد غذ
زجموللغتنامه دهخدازجمول . [ زَ ] (ع اِ) حبی است دوایی و آنرا بفارسی تخم کشوت خوانند. طبیعت آن معتدل است در سردی و گرمی . (برهان قاطع) (آنندراج ). حبه ای است دوایی که تخم کشوت نیز
حامل رأس الغوللغتنامه دهخداحامل رأس الغول . [ م ِ ل ُ رَءْ سِل ْ ] (اِخ )نام دیگر صورت برساوش است . (جهان دانش ). برشاوش . حامل رأس الغول ، ای برنده ٔ سر غول که در بیابان مردم را گمراه