حالت 2case 1واژههای مصوب فرهنگستاننقش دستوری گروههای اسمی در ارتباط با دیگر عناصر جمله متـ . حالت دستوری
معادلۀ حالتequation of state 1واژههای مصوب فرهنگستان[شیمی] معادلهای که رابطۀ بین فشار و حجم و دمای ترمودینامیکی مقدار معینی ماده را بیان میکند [فیزیک] معادلهای که حالت ماده را برحسب رابطۀ بین حجم و فشار و دم
حالتلغتنامه دهخداحالت . [ ل َ ] (ع اِ)گشت ِ هر چیزی . حال . || کیفیت آدمی و آنچه آدمی بر آنست . طریقة. (منتهی الارب ). وضع. شأن . (المنجد). حال : کلة. حیبة. حوبة. حسة. حاذة. (م
حالتلغتنامه دهخداحالت . [ ل َ ] (اِخ ) موضعی است به دیار بلقین بن جَسر نزدیک حرّةالرجلاء بین مدینه و شام . (معجم البلدان ).
بحرانیفرهنگ انتشارات معین( ~.) [ ع - فا. ] (ص نسب .) منسوب به بحران . 1 - تغییر حالت و آشفتگی مریض . 2 - وضع غیرعادی در امری از امور مملکتی .
سیالfluid 1واژههای مصوب فرهنگستانحالت غیرجامد ماده که در آن اتمها یا مولکولها آزادانه از روی یکدیگر عبور میکنند متـ . شاره 1
تَرَکخوردگیcracking 1واژههای مصوب فرهنگستان[خوردگی] 1. شکسته شدن فلز در حالت تردی 2. شکسته شدن پوشش که تا زیرآیند (substrate) گسترش مییابد [حملونقل درونشهری] به وجود آمدن تَرَک در سطح روکش راه براثر ح
سپراَبرcloud shieldواژههای مصوب فرهنگستان1. در حالت عمومی، اَبر گستردهای که طول آن بیش از چهار برابر عرض آن نباشد 2. در هواشناسی همدیدی، ساختار اصلی اَبر یک چرخندِ موجیِ نوعی که در سمت هوای سرد سامانۀ