حالاتلغتنامه دهخداحالات . (ع اِ) ج ِ حالت : لی مع اﷲ حالات لایسعنی فیها ملک مقرب و لا نبی مرسل .- حالات الدهر؛ گردشهای روزگار.
حالتلغتنامه دهخداحالت . [ ل َ ] (ع اِ)گشت ِ هر چیزی . حال . || کیفیت آدمی و آنچه آدمی بر آنست . طریقة. (منتهی الارب ). وضع. شأن . (المنجد). حال : کلة. حیبة. حوبة. حسة. حاذة. (م
حالتلغتنامه دهخداحالت . [ ل َ ] (اِخ ) موضعی است به دیار بلقین بن جَسر نزدیک حرّةالرجلاء بین مدینه و شام . (معجم البلدان ).
وضعیت روانیpsychological situationواژههای مصوب فرهنگستانحالات عاطفی و ذهنی یا انگیزههای افراد یک جامعه که ویژگیهای ملی و اجتماعی و اقتصادی و روانشناختی آنها را شکل میدهد و شرایط و حوادث جاری نیز بر آنها تأثیر می