حافظ بخاریلغتنامه دهخداحافظ بخاری . [ ف ِ ظِ ب ُ ] (اِخ ) او راست : شرح عقودالعقائد امام سدیدالدین محمدبن ابی بکر المعروف به امام زاده البخاری ، و این شرح در مجلدی کبیر است . (کشف الظ
حافظ بخاریلغتنامه دهخداحافظ بخاری . [ ف ِ ظِ ب ُ ] (اِخ ) رجوع به محمدبن محمود (پدر خواجه محمد پارسا) شود.
حافظلغتنامه دهخداحافظ. [ ف ِ ] (اِخ ) صاحب مجمل التواریخ والقصص (ص 282) از او نقل کرده و بهار در پاورقی احتمال داده است که این نام مصحف جاحظ باشد.
حافظالدینلغتنامه دهخداحافظالدین . [ ف ِ ظُدْ دی ] (اِخ ) ابونصر بن خواجه محمد پارسابن محمدبن محمود الحافظ البخاری . آنگاه که پدرش خواجه پارسا در سفر حج در شهر مدینه درگذشت قائم مقام
حسابلغتنامه دهخداحساب .[ ح َس ْ سا ] (اِخ ) سمعانی گوید: این نسبت خاص است به محمدبن ابراهیم بن الحساب البخاری الفرائضی . و او را از آن روی حساب مینامیدند که عارف به حساب و مقدرا
روزبهانلغتنامه دهخداروزبهان . [ ب ِ ] (اِخ ) (شیخ ...) بقلی نسوی شیرازی ، مکنی به ابومحمدو مشهور بشیخ شطاح . از عارفان و دانشمندان بزرگ قرن هفتم هجری است . در ابتدای کار به عراق و
حافظلغتنامه دهخداحافظ. [ ف ِ ] (اِخ ) (سید) اکبرعلی . یکی از شعرا و سادات هندوستان . او خواهرزاده و شاگرد مولوی کرام الدین حیران است و نسبت وی به جعفر برادر امام حسن عسکری (ع )
بخاریلغتنامه دهخدابخاری . [ ب ُ ] (اِخ ) محمدبن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیرةبن احنف جعفی حافظ مکنی به ابوعبداﷲ و مشهور به امام بخاری ، وی از محدثان متقدم بود به خراسان و جبال و عر