حافظیلغتنامه دهخداحافظی . [ ف ِ ](اِخ ) ابوالفتح یانس حافظی . الحافظ لدین اﷲ فاطمی ، بسال 526 هَ . ق . وی را به وزارت خود در قاهره بگماشت و چون از او خودسری دید او را با زهر بکشت
حافظیلغتنامه دهخداحافظی . [ ف ِ ] (اِخ ) (خواجه ...) از دارالامان کرمان است ، اما از بسیاری اقامت در شهر هرات میتوان گفت از آنجاست . طالب علم است ، و از حکاکی صاحب وقوف . او راست
حافظیلغتنامه دهخداحافظی . [ ف ِ ] (اِخ ) شاعر و فقیه عهد شاه طهماسب . او راست منظومه ای فارسی در طهارت ونماز در حدود دویست بیت ، و آنرا به دستور شاه طهماسب برای آسانی حفظ به نظم
حافظیلغتنامه دهخداحافظی . [ ف ِ ] (ص نسبی ) منسوب به حافظ، و گروهی از بزرگان بدین نسبت شهرت دارند: و کار دولت ناصری یمینی حافظی معینی که امروز ظاهر است . (تاریخ بیهقی چ فیاض ص 99
حافظی زین الدینلغتنامه دهخداحافظی زین الدین . [ ف ِ زَ نُدْ دی ] (اِخ ) صدر امام عالم امیر زین الدین سلیمان بن مؤیدبن علی بن خطیب عقرباء. وی طب را نزد مهذب الدین عبدالرحیم بن علی بکمال آم
حافظیهلغتنامه دهخداحافظیه . [ ف ِ ظی ی َ ] (اِخ ) دهی جزء بخش حومه ٔ شهرستان محلات در 21000 گزی جنوب باختر محلات متصل به جاده ٔ محلات به خمین . سکنه 15 نفر. (فرهنگ جغرافیائی ایران
حافظیهلغتنامه دهخداحافظیه . [ ف ِ ظی ی َ ] (اِخ ) نام مزار خواجه حافظ شیرازی در شیراز است . میر علی شیر نوائی درباره ٔ مولانا محمد معمائی صدراعظم بابرمیرزا گوید: در ایام مکنت خود
حافظی زین الدینلغتنامه دهخداحافظی زین الدین . [ ف ِ زَ نُدْ دی ] (اِخ ) صدر امام عالم امیر زین الدین سلیمان بن مؤیدبن علی بن خطیب عقرباء. وی طب را نزد مهذب الدین عبدالرحیم بن علی بکمال آم
حافظیهلغتنامه دهخداحافظیه . [ ف ِ ظی ی َ ] (اِخ ) دهی جزء بخش حومه ٔ شهرستان محلات در 21000 گزی جنوب باختر محلات متصل به جاده ٔ محلات به خمین . سکنه 15 نفر. (فرهنگ جغرافیائی ایران
حافظیهلغتنامه دهخداحافظیه . [ ف ِ ظی ی َ ] (اِخ ) نام مزار خواجه حافظ شیرازی در شیراز است . میر علی شیر نوائی درباره ٔ مولانا محمد معمائی صدراعظم بابرمیرزا گوید: در ایام مکنت خود