حاصلخیزفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت اصلخیز، پربار، زایا، بارور، برومند، مولّد وافر، فراوان تخمزا، تخمگذار (جانوری)
خیزلغتنامه دهخداخیز. (نف مرخم ) خیزنده . برخیزنده . (ناظم الاطباء). بلندشونده . این لفظ در حالت ترکیب بدو وجه مستعمل میشود یکی آنکه جزء اول حال از ذات او باشد چون سبکخیز و دیگر
بادمجینواژهنامه آزادنام روستایی در بخش مرکزی شهرستان قزوین استان قزوین دارای نزدیک به 100 نفر جمعیت آب و هوای مطبوع و باغات میوه حاصل خیز . گویش اهالی آن ترکی ، فارسی و کمی کردی اس