25 فرهنگ

10871 مدخل


حاصل

hāsel

۱. نتیجه.
۲. محصول کشاورزی.
۳. به‌دست‌آمده.
۴. (قید) خلاصه؛ القصه.
⟨حاصل جمع: (ریاضی) عددی که از جمع کردن دو یا چند عدد به دست می‌آید.
⟨حاصل شدن (گشتن): (مصدر لازم) به‌دست آمدن.
⟨حاصل‌ضرب: (ریاضی) عدد یا نتیجه‌ای که از عمل ضرب کردن عددی در عدد دیگر به‌دست می‌آید.
⟨حاصل کردن (گرداندن): (مصدر متعدی) به‌دست آوردن؛ فراهم آوردن.
⟨حاصل مصدر: (ادبی) در دستور زبان، کلمهای که نشانۀ مصدری ندارد، به «ی» ختم می‌شود، و معنی مصدر را می‌رساند، مانندِ بدی، نیکی، دیوانگی.

دستامد، ساخته، دستاورد، سازه، دستاور

۱. بازده، برآیند، ثمر، ثمره، راندمان، عملکرد، ماحصل، محصول، مولود، نتیجه
۲. بار، برداشت، ثمر، میوه
۳. بهره، سود، درآمد، فایده، نفع ≠ ضرر، زیان
۴. خلاصه، مختصر
۵. القصه

harvest, outcome, outgrowth, product, result