phasesدیکشنری انگلیسی به فارسیفاز، مرحله، صورت، لحاظ، منظر، وجهه، پایه، دوره تحول و تغییر، اهله قمر، وضع، مرحلهای کردن
phaseoutsدیکشنری انگلیسی به فارسیتکمیل کردن، تدریجا متوقف کردن کار یا تولید، توقف کار یا فراوری بطور مرحلهای