حاجی سیف الدینلغتنامه دهخداحاجی سیف الدین . [ س َ فُدْ دی ] (اِخ ) (امیر...) یکی از امراء زمان امیر تیمور. وفات 804 هَ . ق . به نیشابور. صاحب حبیب السیر گوید: «امیر تیمور گورکان بعد از آن
حاجی سیف الدین خانلغتنامه دهخداحاجی سیف الدین خان . [ س َ فُدْ دی ] (اِخ ) رجوع به مجمل التواریخ گلستانه ص 52 شود.
حاجیلغتنامه دهخداحاجی . (اِخ ) (امیر جلال الدین ...) ابن تاج الدین علی شیروانی وزیر موسی خان بن علی بایدو، (که از شوال تا 14 ذی الحجه سنه ٔ 736 هَ . ق . سلطنت کرده است ،) این پا
حاجیلغتنامه دهخداحاجی . (اِخ ) (ملک صالح ). صاحب قاموس الاعلام ترکی گوید بیست و چهارمین تن از حکام ترک مصر و آخرین آنان ، او پس از مرگ علی ، معروف بملک منصور، در 783 هَ . ق .جلو
حاجی سیف الدینلغتنامه دهخداحاجی سیف الدین . [ س َ فُدْ دی ] (اِخ ) (امیر...) یکی از امراء زمان امیر تیمور. وفات 804 هَ . ق . به نیشابور. صاحب حبیب السیر گوید: «امیر تیمور گورکان بعد از آن
حاجی سیف الدین خانلغتنامه دهخداحاجی سیف الدین خان . [ س َ فُدْ دی ] (اِخ ) رجوع به مجمل التواریخ گلستانه ص 52 شود.
حاجیلغتنامه دهخداحاجی . (اِخ ) (امیر... سیف الدین ).. «چون این خبر به امیرزاده میرانشاه که در کنار آب مرغاب بود رسید آتش خشمش اشتعال یافته امیر حاجی سیف الدین و امیر اقبوغا را ب
صالح خان بیاتلغتنامه دهخداصالح خان بیات . [ ل ِ ن ِ ب َ ] (اِخ ) وی بیگلربیگی فارس بود و هنگامی که سیدمحمد فرزند سیدداود پسر دختر شاه سلیمان صفوی در مشهد مدعی سلطنت شد، و شاهرخ پسرزاده ٔ
برانغارلغتنامه دهخدابرانغار. [ ب َ ] (مغولی ، اِ) به مغولی طرف دست راست باشد. (فرهنگ لغات تاریخ وصاف ). فوج جانب دست راست ... که به عربی آنرا میمن خوانند. (آنندراج ). در مقابل جران