جی افراملغتنامه دهخداجی افرام . [ ] (اِخ ) نام پیغمبری است از پیغمبران عجم . (برهان قاطع). جی افرام وجی آلاد نام دو تن از حکمای قدیم ایران بوده . پارسیان قدیم قایل بوده اند که بعد ا
جیلغتنامه دهخداجی ٔ. [ ج َ / جی ٔ ](ع مص ) خواندن بسوی طعام و شراب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و قول عرب که گوید: لو کان ذلک فی الهی ٔو الجی ٔ، هی ٔ طعام و جی ٔ شراب است
جیلغتنامه دهخداجی ٔ. [ ج َی ْءْ ] (ع مص ) آمدن . مَجی ٔ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جیئة شود. || رفتن : جاء الیه ؛ ذهب . (اقرب الموارد). || آوردن : جاء بک ؛ آورد ت
جیلغتنامه دهخداجی . (ع فعل ) مخفف جی ٔ [ ج ِءْ ]، فعل امر از جاء یجی ٔ. بیا. بیا : چشم چون نرگس فروبندی که جی هین عصایم کش که کورم ای اخی .مولوی .
جیلغتنامه دهخداجی . [ ج َ ] (اِخ ) دهی است در حوالی شهرری . (انجمن آرای ناصری ). یکی از قرای خالصه ٔ تهرانست و طرف غربی شهر بمسافت نیم فرسنگ تقریباً واقع.(مرآت البلدان 4:346).
مقهورلغتنامه دهخدامقهور. [ م َ ] (ع ص ) مغلوب و مغلوب شده و چیره شده بر وی و منهزم و شکست خورده . (ناظم الاطباء). قهرشده . شکسته . بشکسته . آن که بر او چیره شده باشند. (یادداشت ب
تاریخلغتنامه دهخداتاریخ . (ع مص ، اِ) تأریخ . توریخ . نوشتن کتاب را. (منتهی الارب ). وقت چیزی پدید کردن . و در اصطلاح ، تعیین کردن ْ مدتی را از ابتدای امر عظیم و قدیم مشهور تا ظ