جیدلغتنامه دهخداجید. (ع ص ، اِ) ج ِ جیداء و جیدانه . (منتهی الارب ). رجوع به آن دو کلمه شود. || (اِ) گردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ، اجیاد، جیود. (منتهی الارب ) (اقرب
جیدلغتنامه دهخداجید. [ ج َ ی َ ] (ع اِمص ) درازی گردن و نیکویی آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و فعل آن از سَمِعَ است . (منتهی الارب ). درازی و باریکی گردن . (آنندراج ).
جیدلغتنامه دهخداجید. [ ج َی ْ ی ِ ] (ع ص ) نیکو. ضد رَدی ّ. ج ، جیاد. جج ، جیادات . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
جیدلغتنامه دهخداجید. [ ج ِ ] (اِخ ) دهی از بخش نمین شهرستان اردبیل . کوهستانی ، معتدل . سکنه ٔ آن 600 تن . آب آن از رودخانه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری است . ر
جيددیکشنری عربی به فارسیخوب , نيکو , نيک , پسنديده , خوش , مهربان , سودمند , مفيد , شايسته , قابل , پاک , معتبر , صحيح , ممتاز , ارجمند , کاميابي , خير , سود , مال التجاره , مال منقول
جیدریلغتنامه دهخداجیدری . [ ج َ دَ را ] (ع ص ) کوتاه بالا. (منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد). رجوع به جیدر و جیدران شود.
جیدرانلغتنامه دهخداجیدران . [ ج َ دَ ] (ع ص ) کوتاه بالا. (منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد). رجوع به جَیْدَر و جَیْدَری ̍ شود.
جیدرةلغتنامه دهخداجیدرة. [ ج َ دَ رَ ] (ع ص ) زن کوتاه بالا، یا آنکه تاء برای مبالغه است . (منتهی الارب ). رجوع به جیدر شود.
جیداءلغتنامه دهخداجیداء. [ ج َ ] (ع ص ) مؤنث اجید. زنی که گردنش دراز و نیکو باشد. جیدانة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جیدانه شود.
جیدارلغتنامه دهخداجیدار. [ ج َ ] (ع اِ) گیاهی است که برگ آن مانند برگ بلوط است و دانه ٔ سرخ رنگ دارد که آنرا قرمز نامند. (از اقرب الموارد) (آنندراج ). بلغت فارسی نبات شجری است ،
jadeدیکشنری انگلیسی به فارسیجید، یشم، زنکه، اسب پیر، زن هرزه، مرد بی معنی، دختر لاسی، پشم سبز، خسته کردن، از کار انداختن