جیجلغتنامه دهخداجیج . (ع اِ صوت ) اسم است از جی جی که وقت آب دادن شتران گویند. (منتهی الارب ). رجوع به جی جی شود.
جیجگویش گنابادی نام شهری بوده در سی و پنج کیلومتری گناباد در مکانی که اکنون به کمر زیارت معروف میباشد و در دامنه یک کوه قرار دارد.آثار یک قبرستان قدیمی گبری در آنجا واضح است و
ژیژلغتنامه دهخداژیژ. (ص ، اِ) مردار. (جهانگیری ). پلشت . نجس . (برهان ). لاش . چرکین . در صحاح الفرس ژیژ و ریژ آمده و ناچار یکی تصحیف دیگری است . صاحب فرهنگ رشیدی آرد: ژیژ، ژیژ
جیج آبادلغتنامه دهخداجیج آباد. (اِخ ) دهی است ازدهستان دربقاضی بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور دارای 166 تن سکنه . رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 شود.
جیج آبادلغتنامه دهخداجیج آباد. (اِخ ) دهی است ازدهستان دربقاضی بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور دارای 166 تن سکنه . رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 شود.
جیجادلغتنامه دهخداجیجاد. (اِخ ) ده کوچکی از دهستان فریم بخش دودانگه ٔ شهرستان ساری . رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 شود.
جیجیغ بیجیغلغتنامه دهخداجیجیغ بیجیغ. (اِ مرکب ) درتداول عامه ، چیزهایی چون بازیچه که دختران جوان و پسران جوان را خوش آید. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).