جگارهلغتنامه دهخداجگاره . [ ج َ رَ / رِ ] (اِ) رایها و تدبیرها و راه و روشهای مختلف . (برهان ) (آنندراج ) : خلقی ز جدائی عصیرت بر راه فتاده چون عصاره هر چند شده ست خون جگرشان جست
جبارةلغتنامه دهخداجبارة. [ ج َب ْبا رَ ] (ع ص ، اِ) خرمابن دراز که دست بدان نرسد. (مهذب الاسماء). رجوع به جَبّار شود. || ناقة جبارة؛ ناقه ٔ بزرگ . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ).
جبارةلغتنامه دهخداجبارة. [ ج ِ رَ ] (ع اِ) پاره چوبهائی که بدان استخوان شکسته را بندند. ج ، جبائر. (منتهی الارب )(آنندراج ). چوب که بر شکستگی بندند. دست و برنجن . ج ، جبارات . (م
جبارةلغتنامه دهخداجبارة. [ ج َب ْ با رَ ] (اِخ ) ابن زرارة بلوی . ابن یونس او را از صحابه ٔ پیامبر (ص )آورده و در فتح مصر نیز حضور داشته است ولی روایتی از او نقل نشده است . (از ا
رأیلغتنامه دهخدارأی . [ رَءْی ْ ] (ع اِ) مأخوذ از تازی و در فارسی غالباً بصورت رای بکار رود. رجوع به رای در تمام معانی شود. || اندیشه و تدبیر. (از فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء)
تدبیرلغتنامه دهخداتدبیر. [ ت َ ] (ع مص ) اندیشه کردن در عاقبت کار. (تاج المصادر بیهقی ). پایان کار نگریستن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). در پس کاری درآمدن و در عقب کاری غور کر
جبارةلغتنامه دهخداجبارة. [ ج َب ْبا رَ ] (ع ص ، اِ) خرمابن دراز که دست بدان نرسد. (مهذب الاسماء). رجوع به جَبّار شود. || ناقة جبارة؛ ناقه ٔ بزرگ . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ).
جبارةلغتنامه دهخداجبارة. [ ج ِ رَ ] (ع اِ) پاره چوبهائی که بدان استخوان شکسته را بندند. ج ، جبائر. (منتهی الارب )(آنندراج ). چوب که بر شکستگی بندند. دست و برنجن . ج ، جبارات . (م