اخیتوفللغتنامه دهخدااخیتوفل . [ اَ ] (اِخ ) (برادر حماقت ) شخصی از اهالی جیلون (ناحیه ای از یهودا). دو تن این نام داشتند: نخست یکی از دوستان و مصلحت بینان داود که نزد او بسیار عزیز
خلج نولغتنامه دهخداخلج نو. [ خ َ ل َ ج ِ ن َ ] (اِخ ) قریتی است در پانصدوهفتادگزی طهران میان جیلونی و قال و در آنجا ایستگاه ترن است . (یادداشت بخط مؤلف ).
جرغوللغتنامه دهخداجرغول . [ ] (اِخ ) قریه ای در پانصد و چهل وهشت هزارگزی طهران میان ذوالقدر و جیلونی واقع و آنجا ایستگاه ترن است . (یادداشت مؤلف ).