جَعَلْنَاهَافرهنگ واژگان قرآنآن را قرار دادیم (مؤنث) (جعل به معنای گرداندن ، قرار دادن و خلق کردن است)
خلائفلغتنامه دهخداخلائف . [ خ َ ءِ ] (ع اِ) ج ِ خلیفة. (منتهی الارب ). رجوع به خلیفة در این لغت نامه شود : وهو الذی جعلکم خلائف الارض . (قرآن 165/6). ثم جعلناکم خلائف فی الارض من
جاثیهلغتنامه دهخداجاثیه . [ ی َ ] (اِخ ) نام سورتی از سور قرآن . (منتهی الارب ). چهل و پنجمین سوره قرآن و آن مکیه و سی و شش آیه است ، پس از دخان و پیش از احقاف . آن را سوره ٔ شری
وسطلغتنامه دهخداوسط. [ وَ س َ ] (ع ص ، اِ) چیزی که میانه باشد، یعنی متوسط بود در طول و قصر و فربهی و لاغری و دیگر کیفیات . (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ). معتدل . (اقرب الموارد)
شعوبیةلغتنامه دهخداشعوبیة. [ ش ُ بی ی َ ] (اِخ ) شعوبیه . گروه شعوبی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). فرقه ای از مسلمانان که به تحقیر شأن عرب و اهانت بر آنان ای
زبورلغتنامه دهخدازبور. [ زَ ] (ع ص ، اِ) نبشته . فعول است بمعنی مفعول . ج ، زبر ککتب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کتاب بمعنی مزبور یعنی مکتوب . ج ، زبر. (اقرب الموارد). نبشته .