جَاهِدُواْفرهنگ واژگان قرآنجهاد کنید(کلمه جهاد به معناي بذل جهد و کوشش در دفع دشمن است و بيشتر بر مدافعه به جنگ اطلاق ميشود )
جَاهَدُواْفرهنگ واژگان قرآنجهاد کردند(کلمه جهاد به معناي بذل جهد و کوشش در دفع دشمن است و بيشتر بر مدافعه به جنگ اطلاق ميشود )
جادوالغتنامه دهخداجادوا. (اِخ ) شهر بزرگی است در کوه نفوسه از ناحیه ٔ افریقا و در آنجا بازارها ویهودی بسیاری است . (معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ).
جادوانلغتنامه دهخداجادوان . (اِخ ) نام دهی است از دههای ناحیه ٔ جی اصفهان . در نزهةالقلوب چنین آمده : اول ناحیت جی در نواحی شهر باشد هفتاد و پنج پاره دیه . و طهران و ماربانان وجاد
خفافلغتنامه دهخداخفاف . [ خ ِ ] (ع ص ) سبک . مقابل ثقال .(یادداشت بخط مؤلف ). ج ِ خفیف . سبکان : انفروا خفافاً و ثقالا و جاهدوا باموالکم و انفسکم فی سبیل اﷲ ذلکم خیر لکم ان کنت
درجةلغتنامه دهخدادرجة. [ دَ رَ ج َ ] (ع اِ) پایه و نردبان . (منتهی الارب ). مرقاة. (اقرب الموارد). ج ، دَرَج َ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || پایگاه . (منتهی الارب ). طبقه ا
مجاهدتلغتنامه دهخدامجاهدت . [ م ُ هََ / هَِ دَ ] (ع اِمص ) مجاهدة. مجاهده . محاربه . قتال با دشمن . جهاد. جنگ در راه خدا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مجاهدة. مجاهده : تا معاندت ک
جادوالغتنامه دهخداجادوا. (اِخ ) شهر بزرگی است در کوه نفوسه از ناحیه ٔ افریقا و در آنجا بازارها ویهودی بسیاری است . (معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ).