الجاءلغتنامه دهخداالجاء. [ اِ ] (ع مص ) مضطر کردن کسی را بکاری . (منتهی الارب ). بستم برکاری داشتن . (تاج المصادر بیهقی ). ملجاء گردانیدن . (مصادر زوزنی ). || سپردن کار را بخدای
مَا يُعِيدُفرهنگ واژگان قرآنبر نمی گرداند (منظور از عبارت "قُلْ جَاءَ ﭐلْحَقُّ ومَا يُبْدِئُ ﭐلْبَاطِلُ وَمَا يُعِيدُ "این است که :بعد از آمدن حق ، باطل امر جديدي را اظهار نميکند ، و امر ب
درءلغتنامه دهخدادرء. [ دُرْءْ ] (ع اِ) گویند: جاء السیل دُرْءً؛ یعنی سیل از جایی ناشناخته و یا از شهری دوردست سرازیر شد. (از اقرب الموارد). و رجوع به دَرء شود.
دبادبیلغتنامه دهخدادبادبی . [ دَ دُ ب َی ْ ی ِن ْ] (ع اِ) جاء بِدَبادُبَی ّ و بدبادبیین ؛ آورد مال بسیار، یعنی چون مور و ملخ در کثرت . (منتهی الارب ).