جوینلغتنامه دهخداجوین . [ ج َ / ج ُ ] (ص نسبی ) منسوب به جو.آنچه که از جو سازند: نان جوین . (فرهنگ فارسی معین ). نان جو و آرد جو. (انجمن آرای ناصری ) : بسا کسا که بره هست و ترّه
جوینلغتنامه دهخداجوین . [ ج ُ وَ ] (اِخ ) دهی است به سرخس . (منتهی الارب ). ابوالمعالی محمدبن حسن جوینی سرخسی از این ده است . (معجم البلدان ج 4 ص 297).
جوینلغتنامه دهخداجوین . [ ج ُ وَ ] (اِخ ) دهی است جزو دهستان دشتابی بخش بویین شهرستان قزوین دارای 287 تن سکنه . رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 شود.
جوینلغتنامه دهخداجوین . [ ج ُ وَ ] (اِخ ) معرب گویان (Guyan)، ولایت و ناحیه ٔقدیم بین جاجرم و سبزوار جزء بخش جغتای از شهرستان سبزوار است . بنابه نقل یاقوت حموی سابقاً مشتمل بر 1
ژوینلغتنامه دهخداژوین . [ ژُ وی َ ] (اِخ ) فلاویوس کلودیوس ژُویانوس . نام یکی از امپراطوران روم (از 363 تا 364 م .)، مولد پانونی در حدود سال 331 و متوفی در سال 364 م . وی را با
جوینانلغتنامه دهخداجوینان . [ ج ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان قهرود بخش قمصر کاشان دارای 700 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ قهرود و 4 رشته قنات و محصول آن میوه جات ، غلات ، سیب زمینی ، گ
جویندهلغتنامه دهخداجوینده . [ ی َ دَ / دِ ] (نف ) از جستن ، جستجوکننده . طالب . (منتهی الارب ) (فرهنگ فارسی معین ).- امثال : تا مثل باشد که هر جوینده ای یابنده است هرچه جوید خا
جوینانلغتنامه دهخداجوینان . [ ج ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان قهرود بخش قمصر کاشان دارای 700 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ قهرود و 4 رشته قنات و محصول آن میوه جات ، غلات ، سیب زمینی ، گ
جویندهلغتنامه دهخداجوینده . [ ی َ دَ / دِ ] (نف ) از جستن ، جستجوکننده . طالب . (منتهی الارب ) (فرهنگ فارسی معین ).- امثال : تا مثل باشد که هر جوینده ای یابنده است هرچه جوید خا