جویملغتنامه دهخداجویم . [ ج ُ وَ ] (اِخ ) شهری است بفارس . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). شهرکی است خرم و بانعمت [ بناحیت پارس ] و از شیراز است . (حدود العالم ).
جویمندلغتنامه دهخداجویمند. [ م َ ] (اِخ ) قریه ٔ بزرگی است در گناباد که مرکز ادارات دولتی است ، این قصبه از چهار دهستان بنام زیبد، کاخک ، مرکزی و بیدخت تشکیل شده . محصول آن غلات ،
جویمندلغتنامه دهخداجویمند. [ م َ ] (اِخ ) دهستان مرکزی که از پانزده آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود 19293 تن می باشد. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 شود.
علی جویمیلغتنامه دهخداعلی جویمی . [ ع َ ی ِ ج ُ وَ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن محمد حسینی جویمی شیرازی شافعی ، ملقّب به نورالدین . وی نحوی و منطقی بود و در حدود سال 785 هَ . ق . در «جویم
جویمندلغتنامه دهخداجویمند. [ م َ ] (اِخ ) قریه ٔ بزرگی است در گناباد که مرکز ادارات دولتی است ، این قصبه از چهار دهستان بنام زیبد، کاخک ، مرکزی و بیدخت تشکیل شده . محصول آن غلات ،
جویمندلغتنامه دهخداجویمند. [ م َ ] (اِخ ) دهستان مرکزی که از پانزده آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود 19293 تن می باشد. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 شود.
علی جویمیلغتنامه دهخداعلی جویمی . [ ع َ ی ِ ج ُ وَ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن محمد حسینی جویمی شیرازی شافعی ، ملقّب به نورالدین . وی نحوی و منطقی بود و در حدود سال 785 هَ . ق . در «جویم
سمیرانلغتنامه دهخداسمیران .[ س ِ ] (اِخ ) قلعه ٔ استواری است بنزدیکی جویم ابی احمد و گرمسیر است و آب مصنعه دارد. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 159). قلعه ٔ محکمی است در ساحل یک نهر جاری
ریابلغتنامه دهخداریاب . (اِخ ) دهی از بخش جویمند حومه ٔ شهرستان گناباد. دارای 820 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول عمده ٔ آنجا غلات و زعفران و بنشن و راهش ماشین رو می باشد. (از ف