جوهردارلغتنامه دهخداجوهردار. [ ج َ / جُو هََ ] (نف مرکب ) دارنده ٔ جوهر. صاحب جوهر. (آنندراج ).- تیغ جوهردار ؛ تیز و بران . آبدار.- آدم جوهردار ؛ زبر و زرنگ و کاری .
جوهردارفرهنگ انتشارات معین( ~.) [ معر - فا. ] (ص مر.) 1 - نژاده ، اصیل . 2 - مستعد، کاری . 3 - شمشیر و تیغ آبداده و تیز.
جوهردارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [مجاز] دارای استعداد و شایستگی.۲. [قدیمی] اصیل.۳. [قدیمی] دارای جلا و درخشندگی.۴. [قدیمی] تیغ و شمشیر آبدار.
جواهردارولغتنامه دهخداجواهردارو. [ ج َ هَِ ] (اِ مرکب ) نوعی از سرمه که به آن جواهرات حل کنند، بغایت مقوی بصر است . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). رجوع به جواهر سرمه شود.
بلارکفرهنگ انتشارات معین(بَ رَ)( اِ.) = بلالک :1 - فولاد جوهردار. 2 - شمشیر جوهردار. پرالک و بلالک هم گفته شده .
روهینافرهنگ نامها(تلفظ: ruhinā) (در قدیم) آهن و فولاد جوهردار ، جنسی از پولاد قیمتی ، آهن گوهر دار ، گوهر آهن .
بلارکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. فولاد جوهردار.۲. شمشیر جوهردار: ◻︎ بلارک به گاورسهٴ نقرهگون / ز نقره برآورده گاورس خون (نظامی۵: ۹۶۹).۳. جوهر تیغ.