جونولغتنامه دهخداجونو. (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بربرود بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 شود.
اکثملغتنامه دهخدااکثم . [ اَ ث َ ] (اِخ ) ابن جون . صحابیست . (منتهی الارب ). اکثم عبدالعزی بن جون و یا خود ابن ابی الجون از صحابه است و برخی از روایات از وی منقول است . (از قام
ججمولغتنامه دهخداججمو. [ ج َ ] (اِخ ) نام موضع معروفی است در هند که بین دو نهر جون و کنک قرار دارد. رجوع به تحقیق ماللهند ص 97 شود.
اراباتلغتنامه دهخداارابات . [ اَ ] (اِخ ) حصنی است بر ساحل شرقی کریمه در روسیه ،واقع بر کنار نهر جون و آنرا تاتارها برای حمایت بلاد از هجوم مردم شمالی بنا کردند و روسها بسال 1182م
جلبلغتنامه دهخداجلب . [ ج ُ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ). منزلی است از منازل حاجیان صنعاء در راه تهامة میان جون و جازان . (تاج العروس ).
کویرلغتنامه دهخداکویر. [ ک َ / ک ِ ] (اِ) زمین بی آب و شوره زار باشد، وآن را به عربی قراح گویند. (برهان ). زمین شوره زار. (آنندراج ). زمین شوره زار بی آب وگیاه . (ناظم الاطباء).