جونلغتنامه دهخداجون . (ع اِ) (اصطلاح جغرافیا) قطعه ای از دریا که بسیار در خشکی وارد شود. (از محیطالمحیط). خلیج . رجوع به خلیج شود. || ج ِ جَون . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
جونلغتنامه دهخداجون . [ ج َ ] (ع ص ، اِ) گیاه سبز مایل بسیاهی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || سرخ . (منتهی الارب ). || سپید. || سیاه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و این
ژونلغتنامه دهخداژون . (اِخ ) نام سلسله ٔ بیست وسوم سلاطین چین . این سلسله مغول بوده اند و صد و نه سال سلطنت رانده اند.
ژونلغتنامه دهخداژون . [ ژُ وَ ] (اِخ ) نام یکی از نجبای کشور گل . وی بسال 411 م . به امپراطوری و در سال 412 به قتل رسید.
جُون بِه سَرگویش دزفولیشخص در حال احتزار و جان کندن که مدتها در همان حال بماند نه به زندگی بر گردد و نه بمیرد
جون دارولغتنامه دهخداجون دارو. (اِ مرکب ) معجونی است که هندوان ساخته اند و آن معجون سلاحه است . و این جون دارو در جذام بکار است . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و رجوع به جان دارو شود.