جومهواژهنامه آزادخانه موقتی و سبک که از چوب و برگ ودر زمین های کشاورزی برای استراحت ساخته می شود. (جُمه) نام پیراهن بانوان یاسوجی است که برای دوخت آن بین 2 تا 3 متر پارچه استفاد
ژومهلغتنامه دهخداژومه . [ م ِ ] (اِخ ) نام بخشی از بلژیک به هِنو ، دارای 28000 تن سکنه . آنجا محل استخراج فلزات و کارخانه های شیشه سازی است .
جندارسلغتنامه دهخداجندارس . [ ج ِ رِ ] (اِخ ) ظاهراً از قلعه های محکم اندلس است . در نخبةالدهر آرد: لها جومة، ای کوره فیها جمه کبیرةالبناء لایعلم العالم من أین یجی ٔ ماؤها و لا
جامه کوبلغتنامه دهخداجامه کوب . [ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) چوبی است که گازران هنگام شستن ، جامه یا لباس را بدان کوبند. جومه کو (در لهجه ٔ محلی گناباد خراسان ). کوتنک . کوتنگ گازر. (بر
صحنهلغتنامه دهخداصحنه . [ ص َ ن َ ] (اِخ ) یکی از بخش های شهرستان کرمانشاهان . این بخش در شمال باختری شهرستان واقع و حدود آن بشرح زیر است : از طرف شمال به بخش سنقر کلیائی از شهر