جولیدهلغتنامه دهخداجولیده . [ دَ / دِ ] (ن مف ) ژولیده و پریشان . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). رجوع به ژولیده شود.
ژولیدهلغتنامه دهخداژولیده . [ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) درهم رفته . درهم شده . آمیخته . به دست مالیده . پریشان . و این معنی را بیشتر در زلف و کاکل استعمال کنند. (برهان ). خلاف خوارکر
ژولیدهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدرهمرفته؛ شوریده؛ آشفته و درهم: ◻︎ همیگفت ژولیدهدستار و موی / کف دست شکرانه مالان به روی (سعدی: لغتنامه: ژولیده).
جلیدهلغتنامه دهخداجلیده . [ ج َ دَ / دِ ] (اِ) حلقه ای است از استخوان که تیراندازان در دست میکنند. (ناظم الاطباء).
جلیدهلغتنامه دهخداجلیده . [ ج َ دَ / دِ ] (اِ) حلقه ای است از استخوان که تیراندازان در دست میکنند. (ناظم الاطباء).
جوشیده مغزلغتنامه دهخداجوشیده مغز. [ دَ / دِ م َ ] (ص مرکب ) کنایه از مردم خشمناک و غضب آلود. (برهان ) : جهاندار دارای جوشیده مغزنشد نرم دل زآن سخنهای نغز. نظامی .|| مردم هشیار. (برها
جولیدنلغتنامه دهخداجولیدن . [ دَ ] (مص ) بر وزن و معنی ژولیدن است که از هم رفتن و پریشان شدن باشد. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به ژولیدن شود.
جویدهلغتنامه دهخداجویده .[ ج َ دَ / دِ ] (ن مف ) نعت مفعولی از جویدن . جاویده .آنچه زیر دندان نرم و خرد شده باشد. (فرهنگ فارسی معین ). || جویده جویده گفتن ؛ ناواضح گفتن .