جولقیلغتنامه دهخداجولقی . [ ل َ ] (ص نسبی ) منسوب به جولق . قلندر شال پوش باشد، و بفتح اول و کسر ثالث هم آمده . (برهان ). ژنده پوش و قلندر پشمینه پوش . (غیاث اللغات ) : ناگهانی ج
جولقیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهقلندر؛ پشمینهپوش: ◻︎ جولقیای سربرهنه میگذشت / با سرِ بیمو چو پشتِ طاس و طشت (مولوی: ۴۵).
جعلقیلغتنامه دهخداجعلقی . [ ج ُ ع َل ْ ل َ ] (ص نسبی ) به اصطلاح لوطیان به معنی بسیار زبون بل مرادف حرام زاده است . (آنندراج ). کمینه . ادنی . سفله . (فرهنگنامه ٔ جدید تألیف راز
جوالقیلغتنامه دهخداجوالقی . [ ج َ ل ِ ] (معرب ، ص نسبی ) جولخی . جوال فروش . (مهذب الاسماء). رجوع به جولخی شود.
جولاهلغتنامه دهخداجولاه . (ص ، اِ)جولاهه . جولاهک . جولخ . جوله . جولهه . جولق . جولقی . بافنده . نساج . (فرهنگ فارسی معین ) (برهان ) : بر فلک بر، دو شخص پیشه ورنداین یکی درزی آن
جولخیلغتنامه دهخداجولخی . [ ل َ ] (ص نسبی ) منسوب به جولخ . قلندر شال پوش را گویند. (برهان ). پشمینه پوش . رجوع به جولقی شود.
یلغتنامه دهخدای . [ ی ِ، ای ] (پسوند) این یاء به انواعی از کلمات فارسی ملحق شود و آن را به کسی یا جایی یا چیزی نسبت دهد. چون شیرازی ، فارسی ، ایرانی ، برمکی ، روستایی ، شهری