جولخیلغتنامه دهخداجولخی . [ ل َ ] (ص نسبی ) منسوب به جولخ . قلندر شال پوش را گویند. (برهان ). پشمینه پوش . رجوع به جولقی شود.
جوخیلغتنامه دهخداجوخی . [ ج َ خا ] (اِخ ) موضعی است نزدیک زبالة،و گاه «جوخاء» با مدّ آید. (منتهی الارب ) (مراصد).
جوخیلغتنامه دهخداجوخی . [ ج َ خا ] (اِخ ) (یوم ...) جنگی است معروف در عصر اسلام . (مجمع الامثال میدانی ).
جوخیلغتنامه دهخداجوخی . [ ج َ خا ] (ع اِ) اسم است برای اِماء. (ذیل اقرب الموارد از تاج العروس ). اسم است برای داهان . (منتهی الارب ).
جوالقیلغتنامه دهخداجوالقی . [ ج َ ل ِ ] (معرب ، ص نسبی ) جولخی . جوال فروش . (مهذب الاسماء). رجوع به جولخی شود.
جولخلغتنامه دهخداجولخ .[ ل َ ] (اِ) نوعی از بافته ٔ پشمینه باشد که از آن خرجین سازند و مردم فقیر و درویش و قلندران هم پوشند.(برهان ). نوعی از بافته ٔ پشمین از جنس گلیم که پشم آن
جولقیلغتنامه دهخداجولقی . [ ل َ ] (ص نسبی ) منسوب به جولق . قلندر شال پوش باشد، و بفتح اول و کسر ثالث هم آمده . (برهان ). ژنده پوش و قلندر پشمینه پوش . (غیاث اللغات ) : ناگهانی ج