جوفلغتنامه دهخداجوف . [ ج َ وَ ] (ع ص ) فراخ . (منتهی الارب ). || (اِمص ) فراخی . سعه . وسعت . || (مص ) درون کاواک (خالی و بی مغز) شدن . وفعل آن از سمع است . (منتهی الارب ) (اق
جوفلغتنامه دهخداجوف . [ ج َ ] (ع اِ) زمین پست و هموار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || شکم و درون هر چیزی . (منتهی الارب ). جوف از انسان شکم او و از خانه ، اندرون آن : نه طفل
جوف استوانهایcylindrical boreواژههای مصوب فرهنگستانجوفی که قطر آن از ابتدا تا انتهای لوله یکسان است
جوف مخروطیconical boreواژههای مصوب فرهنگستانجوفی که قطر آن از ابتدا تا انتهای لوله بهتدریج افزایش مییابد
جوفاءلغتنامه دهخداجوفاء. [ ج َ ] (ع ص ، اِ) مؤنث اجوف . (اقرب الموارد). || دلو فراخ . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، جوف . (منتهی الارب ). || میان تهی و کاواک از نیزه و د