جوعانلغتنامه دهخداجوعان . [ ج َ ] (ع ص ) گرسنه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (دهار) (غیاث ). نقیض شبعان . ج ، جیاع . (مهذب الاسماء).
جوانمردفرهنگ مترادف و متضاد۱. بافتوت، بامروت، بخشنده، بزرگهمت، جواد، حر، سخاوتمند، سخی، عیار، فتا، کریم، مرد ۲. داش، لوطی ≠ ناجوانمرد، ناکس
جوانمردیفرهنگ مترادف و متضادبخشش، بخشندگی، حمیت، سخا، سخاوت، فتوت، لوطیگری، مردانگی، همت ≠ ناجوانمردی
جوعیلغتنامه دهخداجوعی . [ ج َ عا ] (ع ص ) مؤنث جوعان . زن گرسنه . (مهذب الاسماء)(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جوعان شود.