جوسلغتنامه دهخداجوس . (ع اِ) جوع و گرسنگی است در لغت هذیل . (ذیل اقرب الموارد). از اتباع جوع است . (منتهی الارب ).
جوسلغتنامه دهخداجوس . [ ج َ ] (ع مص ) گشتن در میان سرایها برای غارت و جستن آنچه در اوست . (منتهی الارب ). در سرای بگشتن برای غارت . (ترجمان علامه ترتیب عادل ) (تاج المصادر بیهق
جوثلغتنامه دهخداجوث . [ ج َ ] (ع اِ) قِبَة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). شکنبه ٔ گوسفند. (منتهی الارب ). القِبة، ای کرش الشاة. (ذیل اقرب الموارد از قاموس ).
جوثلغتنامه دهخداجوث . [ ج َ وَ ] (ع مص ) کلان شدن اعلای شکم و فروهشته گردیدن اسفل آن ، و فعل آن از سَمِعَ است . (منتهی الارب ). عظم البطن فی اعلاه او استرخاء اسفله . (اقرب المو
جوسانلغتنامه دهخداجوسان . [ ج َ وَ ] (ع مص ) شب گشتن . (تاج المصادر). طواف کردن در شب . (ذیل اقرب الموارد از لسان ). || گشتن در میان سرایها برای غارت و جستن آنچه در اوست . (ترجما
جوسانیلغتنامه دهخداجوسانی . [ ] (اِ) جوشبصیا. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به جوشیصا و جوشبصیا شود.
جوسبونتنلغتنامه دهخداجوسبونتن . [ ن ِ ت َ ] (هزوارش ، مص ) بلغت زند و پازند بمعنی استدن و گرفتن باشد. (برهان ) (آنندراج ).
جوستانلغتنامه دهخداجوستان . [ ج ُ وَ ] (اِخ ) دهی است جزو دهستان بالای بخش طالقان شهرستان تهران دارای 858 تن سکنه .آب آن از شاهرود و رود شیربشم و محصول آن غلات دیمی و آبی ، ارزن ،
جوسانلغتنامه دهخداجوسان . [ ج َ وَ ] (ع مص ) شب گشتن . (تاج المصادر). طواف کردن در شب . (ذیل اقرب الموارد از لسان ). || گشتن در میان سرایها برای غارت و جستن آنچه در اوست . (ترجما
جوسانیلغتنامه دهخداجوسانی . [ ] (اِ) جوشبصیا. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به جوشیصا و جوشبصیا شود.
جوسبونتنلغتنامه دهخداجوسبونتن . [ ن ِ ت َ ] (هزوارش ، مص ) بلغت زند و پازند بمعنی استدن و گرفتن باشد. (برهان ) (آنندراج ).