جوزنانلغتنامه دهخداجوزنان . [ ج َ / جُو زَ ] (نف مرکب ، ق مرکب ) بحالت جوزن . بصفت جوزن : ز سودای او شب چو هندو زنی شده جوزنان گرد هر برزنی . نظامی .رجوع به جوزن شود.
جزنانلغتنامه دهخداجزنان . [ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پسکو از بخش قاین از شهرستان بیرجند. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 شود.
جوزقانلغتنامه دهخداجوزقان . [ زَ ] (اِخ ) گروهی است از اکراد. (منتهی الارب ). گروهی از اکراد به حلوان . (اقرب الموارد).
جوزانلغتنامه دهخداجوزان . (اِخ ) دهی از دهستان حشمت آباد بخش دورود شهرستان بروجرد دارای 125 تن سکنه . آب آن از قنات و چاه و چشمه و محصول آنجا غلات و لبنیات و شغل مردم زراعت و گله